
منطق الطیر عطار نیشابوری – بخش 21 ( حکایت عذر طوطی و جواب هدهد )
طوطی آمد با دهان پر شکر
در لباس فستقی با طوق زر
پشه گشته باشهای از فر او
هر کجا سرسبزیی از پر او
در سخن گفتن شکرریز آمده
در شکر خوردن پگه خیز آمده
گفت هر سنگین دل و هر هیچکس
چون منی را آهنین سازد قفس
من در این زندان آهن مانده باز
زآرزوی آب خضرم در گداز
خضر مرغانم از آنم سبزپوش
تا توانم کرد کردن آب خضر نوش
من نیارم در بر سیمرغ تاب
بس بود از چشمهی خضرم یک آب
سر نهم در راه چون سوداییی
میروم هر جای چون هر جاییی
چون نشان یابم ز آب زندگی
سلطنت دستم دهد در بندگی
هدهدش گفت ای ز دولت بینشان
مرد نبود هر که نبود جان فشان
جان ز بهر این به کار آید تو را
تا دمی در خورد یار آید تو را
آب حیوان خواهی از جاندوستی
رو که تو مغزی نداری پوستی
جان چه خواهی کرد بر جانان فشان
در ره جانان چو مردان جان فشان