منطق الطیر عطار نیشابوری – بخش 14 ( اتفاق یاران در جانفشانی )

منطق الطیر عطار نیشابوری بخش 14 ( اتفاق یاران در جانفشانی )

منطق الطیر عطار نیشابوری – بخش 14 ( اتفاق یاران در جانفشانی )

گر علی بود و اگر صدیق بود
جان هر یک غرقه‌ی تحقیق بود

چون به سوی غار می‌شد مصطفا
خفت آن شب بر فراشش مرتضا

کرد جان خویشتن حیدر نثار
تا بماند جان آن صدر کبار

پیش یار غار صدیق جهان
هم برای جان او در باخت جان

هر دو جانبازان راه او شدند
جان‌فشانان در پناه او شدند

تو تعصب کن که ایشان مردوار
هر دو جان کردند بر جانان نثار

گر تو هستی مرد این یا مرد آن
کو تو را یا درد این یا درد آن

همچو ایشان جان‌فشانی پیشه گیر
یا خموش و ترک این اندیشه گیر

تو علی دانی و بوبکر ای پسر
وز خدای عقل و جانی بی‌خبر

تو رها کن سر به مهر این واقعه
مرد حق شو روز و شب چون رابعه

او نه یک زن بود او صد مرد بود
از قدم تا فرق عین درد بود

بود دایم غرق نور حق شده
از فضولی رسته مستغرق شده

زو یکی پرسید کای صاحب قبول
تو چه می‌گویی ز یاران رسول

گفت من از حق نمی‌آیم به سر
کی توانم داد از یاران خبر

گر نه در حق جان و دل گم دارمی
یک نفس پروای مردم دارمی

آن نه من بودم که در سجده گهی
خار در چشمم شکست اندر رهی

بر زمین خونم روان شد از بصر
من ز خون خویش بودم بی‌خبر

آنکه او را این چنین دردی بود
کی دل کار زن و مردی بود

چون نبودم تا که بودم خودشناس
دیگری را کی شناسم در قیاس

تو در این ره نه خدا و نه رسول
دست کوته کن از این رد و قبول

تو کفی خاکی در این ره خاک شو
از تبرا و تولا پاک شو

چون کفی خاکی سخن از خاک گوی
جمله را تو پاک دان و پاک گوی


دیدگاهتان را بنویسید