حکایت شماره 18 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی
ملک زادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دریغ بر سپاه و رعیت بریخت.
مرجع دانلود آهنگ های ایرانی
حکایت شماره 17 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی
تنی چند از روندگان در صحبت من بودند ، ظاهرِ ایشان به صلاح آراسته و یکی را از بزرگان در حق این طایفه حسن ظنّی بلیغ و ادراری معین کرده تا یکی از اینان حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان، ظنّ آن شخص فاسد شد و بازار اینان کاسد، خواستم تا به طریقی کفاف یاران مستخلص کنم آهنگ خدمتش کردم، دربانم رها نکرد و جفا کرد و معذورش داشتم که لطیفان گفتهاند:
حکایت شماره 9 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی
یکی از ملوک عرب رنجور بود در حالت پیری و امید زندگانی قطع کرده که سواری از در درآمد و بشارت داد که فلان قلعه را به دولت خداوند گشادیم و دشمنان اسیر آمدند و سپاه و رعیت آن طرف به جملگی مطیع فرمان گشتند ملک نفسی سرد بر آورد و گفت این مژده مرا نیست دشمنانم راست یعنی وارثان مملکت.