پخش آنلاین و لینک دانلود
دانلود آهنگ با کیفیت 128 دانلود آهنگ با کیفیت 320 کانال تلگرام آرتمنت صفحه اینستاگرام آرتمنت دانلود همه آهنگ های یاسمتن آهنگ
متن آهنگ پدر از یاس
این برای من یه عادته وقتی که چیزی رو دارم
تا وقتی که وجود داره قدر اونو نمیدونم
همه ی خونواده جمع بودیم کنار هم
اوضاع همچین درست نبود ولی واسه ش نخوردیم غم
با همه ی خوشبختی پشت یکی شده بود خم
کسی که توی مشکلات به ابروهاش نیاورد خم
توو دوران دبستان دوران دبیرستان دوران بچه بازی و شیطونی و هیجان
پیچوندن کلاس ها بیخیال از درد و بلا
جور ما رو اون میکشید ماها به دور از مشکلات
چیزی نبود که من ازش بکنم فرار
چون اصلا تنها نبودم از قرار
بعد از ظهرا میرفتیم دنبال عشق و حال
رفتم به پاتوق های یک روزگار
توی بابا یه حسی بود دائما توو فعالیت تازه
فهمیدم که اون حس احساس مسئولیت بود
توو روز پنج شنبه یکی از روزای بهاری ماه اردیبهشت یک ظهر گفت ساعت دیواری
بابام اون روز زود اومده بود از سر کار
همه دور هم بودیم سر سفره ی ناهار
شاید توو زندگی ما خیلی چیزها توو چشم نبود
ولی همین جمع بودن ما برام باارزش بود
بابا پول توو جیبیمو بهم داد طبق یه سنت
کاری که هیچکس واسم نکرد مگر با منت
لباسمو پوشیدم به سر و وضعم رسیدم
خودمو آماده واسه آخر هفته ی خوب دیدم
بعدش بابا بهم گفت منم دارم میرم بیرون
اگه دوست داشته باشی با هم میریم تا سر خیابون
قدم زنان داشتیم میرفتیم به سوی حیاط
ولی یهو بابا جلو چشمم رو زمین افتاد
اولش فکر کردم داره باهام شوخی میکنه
ولی دیدم نفسش گرفته حرفی نمیزنه
فقط یه لحظه گفت یاسر من دیگه دارم میرم
مادرتو بچه ها رو دیگه به تو میسپرم
گفتم بابا چی داری میگی تو هیچ معلوم هست
ولی اون دیگه حرف نزد چشاشو آروم بست
دانلود آهنگ پدر با صدای یاس
یه لحظه دستپاچه شدم اینور اونور میدویدم
صدام دیگه در نیومد فقط داشتم داد میزدم
تو رو به خدا زنگ بزنید به اورژانس
شاید به امید خدا بازم باشه یه ذره شانس
هیشکی به دادم نرسید به غیر از یه همسایه
پدرم رو سوار ماشینش میکردیم دوتایی
رفتیم با هم بیمارستان با استرس فراوان
آخه چرا نمیرسیم چقد دیر میگذره زمان
نگران قدم زنان توو اتاق انتظار
عرق سرد رو پیشونیم بی صبر و بیقرار
فقط منتظر بودم که بابا چشاشو وا کنه
بازم بگه یاسر صابر همه مونو صدا کنه
دکتر از اون اتاق شومش اومده بیرون
نگاهم به دهن اون من مونده بودم حیرون
گفتم دکتر حالش چطوره منم پسرشون
انگشترشو داد و گفت باشه غم آخرتون
چطوری میتونم این خبرو به مادرم بدم
خداوندا کمکم کن نمیتونم نمیتونم
حالا کمرم شکسته پشتم داره میلرزه
عزیزترین کسم از دستم رفت توو یه لحظه
چشامو باز کردم دیدم اومدم توو بهشت زهرا
جایی که همه ی مردم یه روز باید برن اونجا
خداوندا صدام دیگه در نمیاد
چرا آخه هر چی بلاست روی سر من میاد
مخم جواب نمیده نمیتونم گریه کنم
حالا منم یه دیوونم سست و بی پایه شدم
همه امیدم ناامید همه چی رو سرم خراب
آرزوهای بزرگ من شده نقش بر آب
فکر میکردم اولین کسی که توی عروسیم
از خوشحالی توی پوستش نمیگنجه اون تویی
فکر میکردم یه روز نوه هاتو بغل میکنی
روی دوشت میذاری باهاشون بازی میکنی
ولی حالا که تو نیستی دلم رو به کی گرم کنم
سفره ی این دلمو بگو پیش کی پهن کنم
خداوندا توو زندگی جوونی رو یتیم نکن
عزیزشو ازش نگیر توو غم من سهیم نکن
بابا جونم رفتی سه سال از رفتنت میگذره
حالا فقط از تو مونده یه مشتی یاد و خاطره
عکست روبروی منه دارم باهات حرف میزنم
این موزیک ناقابلو دارم واسه تو میزنم
حالا دیگه پشت من به مادر من گرمه
چون مسئولیت اون سنگین تر از یه مرده
صدای تو توو گوشمه که میگه مرد این خونه
از این به بعد دیگه تویی این توی یادت بمونه












