
منطق الطیر عطار نیشابوری – بخش 11 ( حکایت شفقت کردن امیرالمومنین علی (ع) بر قاتل )
چون که آن بدبخت آخر از قضا
ناگهان آن زخم زد بر مرتضا
مرتضی را شربتی کردند راست
مرتضا گفتا که خونریزم کجاست
شربت او را ده نخست آنگه مرا
زآنکه او خواهد بدن همره مرا
شربتش بردند گفتا از چه قهر
حیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر
مرتضا گفتا به حق کردگار
گر بخوردی شربتم این نابکار
من همی ننهادمی بی او به هم
پیش حق در جنت المأوی قدم
مرتضا را چون بکشت آن مرد زشت
مرتضی بی او نمیشد در بهشت
بر عدو چون شفقتش چندین بود
با چو صدیقیش هرگز کین بود
آنکه را چندین غم دشمن بود
با عتیقش دشمنی چون ظن بود
تا جهان باشد نیارد کردگار
چون علی صدیق را یک دوستدار
چند گویی مرتضی مظلوم بود
وز خلافت راندن محروم بود
چون علی شیر حق است و تاج سر
ظلم نتوان کرد بر شیر ای پسر