غزل شماره 25 شهریار ( چراغ هدایت ) غزل شماره 25 شهریار ( چراغ هدایت ) کنون که فتنه فرا رفت و فرصت است ای دوست بیا که نوبت انس است و الفت است ای دوست ادامه
غزل شماره 24 شهریار ( سپاه من ) غزل شماره 24 شهریار ( سپاه من ) منم که شعر و تغزل پناهگاه من است چنانکه قول و غزل نیز در پناه من است ادامه
غزل شماره 23 شهریار ( زکات زندگی ) غزل شماره 23 شهریار ( زکات زندگی ) شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است روز ستاره تا سحر تیره به آه کردن است ادامه
غزل شماره 22 شهریار ( همت ای پیر ) غزل شماره 22 شهریار ( همت ای پیر ) پاشو ای مست که دنیا همه دیوانهی توست همه آفاق پر از نعرهی مستانهی توست ادامه
غزل شماره 21 شهریار ( یک شب با قمر ) غزل شماره 21 شهریار ( یک شب با قمر ) از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست آری قمر امشب به خدا تا سحر اینجاست ادامه
غزل شماره 20 شهریار ( بر سر خاک ایرج ) غزل شماره 20 شهریار ( بر سر خاک ایرج ) ایرجا سر بِه در آور که امیر آمده است چه امیری که به عشق تو اسیر آمده است ادامه
غزل شماره 19 شهریار ( دیدار آشنا ) غزل شماره 19 شهریار ( دیدار آشنا ) ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دائم گرفته چون دل من روی ماهش است ادامه
غزل شماره 18 شهریار ( خودپرستی خداپرستی ) غزل شماره 18 شهریار ( خودپرستی خداپرستی ) تا چشم دل به طلعت آن ماهمنظر است طالع مگو که چشمهی خورشید خاور است ادامه
غزل شماره 17 شهریار ( دل درویش نوازت ) غزل شماره 17 شهریار ( دل درویش نوازت ) ای چشم خمارین تو و افسانهی نازت وی زلف کمندین من و شبهای درازت ادامه
غزل شماره 16 شهریار ( مرغ زخمی ) غزل شماره 16 شهریار ( مرغ زخمی ) ای جگرگوشه کیست دمسازت با جگر حرف میزند سازت ادامه