غزل شماره 13 شهریار ( سوز و ساز )

غزل شماره 13 شهریار ( سوز و ساز)
باز کن نغمهی جانسوزی از آن ساز امشب
تا کنی عقدهی اشک از دل من باز امشب
ساز در دست تو سوز دل من می گوید
من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
مرغ دل در قفس سینهی من مینالد
بلبل ساز تو را دیده همآواز امشب
زیر هر پرده ی ساز تو هزاران راز است
بیم آن است که از پرده فتد راز امشب
گرد شمع رخت ای شوخ من سوختهجان
پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
میکنم دامن مقصود پر از ناز امشب
کرد شوق چمن وصل تو ای مایهی ناز
بلبل طبع مرا قافیهپرداز امشب
شهریار آمده با کوکبهی گوهر اشک
به گدایی تو ای شاهد طناز امشب