حکایت شماره 40 باب اول گلستان سعدی

حکایت شماره 40 باب اول ( در سیرت پادشاهان) گستان سعدی

حکایت شماره 40 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی

یکی را از ملوک کنیزکی چینی آوردند. خواست تا در حالت مستی با وی جمع آید کنیزک ممانعت کرد. ملک در خشم رفت و مر او را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پره‌ی بینی در گذشته بود و زیرینش به گریبان فرو هشته. هیکلی که صخر الجن از طلعتش برمیدی و عین القطر از بغلش بگندیدی.

ادامه

حکایت شماره 39 باب اول گلستان سعدی

حکایت 39 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی

حکایت شماره 39 باب اول ( در سیرت پادشاهان ) گلستان سعدی

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد گفت: به خلاف آن طاغی که به غرور ملک مصر دعوی خدایی کرد نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترین بندگان.

ادامه