غزل شماره 15 شهریار ( نقش حقایق ) غزل شماره 15 شهریار (نقش حقایق ) ای چشم خمارین که کشد سرمهی خوابت وی جام بلورین که خورد بادهی نابت ادامه
غزل شماره 14 شهریار ( ساز حبیب ) غزل شماره 14 شهریار ( ساز حبیب ) صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب چه دولتی است به زندانیان خاک نصیب ادامه
غزل شماره 13 شهریار ( سوز و ساز ) غزل شماره 13 شهریار ( سوز و ساز) باز کن نغمهی جانسوزی از آن ساز امشب تا کنی عقدهی اشک از دل من باز امشب ادامه
غزل شماره 12 شهریار ( آشیانه عنقا ) غزل شماره 12 شهریار ( آشیانه عنقا ) زین همرهان همراز من تنها تویی تنها بیا باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا ادامه
غزل شماره 11 شهریار ( دریاچه اشک) غزل شماره 11 شهریار ( دریاچه اشک) طبعم از لعل تو آموخت دُرافشانیها ای رخت چشمهی خورشید درخشانیها ادامه
غزل شماره 10 شهریار ( ناکامیها ) غزل شماره 10 شهریار ( ناکامیها ) زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها ادامه
غزل شماره 9 شهریار ( حالا چرا ) غزل شماره 9 شهریار ( حالا چرا ) آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا ادامه
غزل شماره 8 شهریار ( در راه زندگانی ) غزل شماره 8 شهریار ( در راه زندگانی ) جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را ادامه
غزل شماره 7 شهریار ( طور تجلی ) غزل شماره 7 شهریار ( طور تجلی ) شب به هم درشکند زلف چلیپایی را صبحدم سردهد انفاس مسیحایی را ادامه
غزل شماره 6 شهریار ( داغ لاله ) غزل شماره 6 شهریار ( داغ لاله ) بیداد رفت لاله بر باد رفته را یا رب خزان چه بود بهار شکفته را ادامه